سال اصلاح الگوی مصرف_Ershadeboushehr.ir
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر
دسته بندی اخبار
پر بیننده ترین خبرها
آمار بازدید کنندگان
646

 

مصرف گرایی و اسراف از بیماری های خطرناک هر ملتی است.

(مقام معظم رهبری)

بارها و بارها امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری از ملت ایران به عنوان بهترین ملت ها در میان سایر ملل جهان یاد کرده اند . واقعیت نیز هم این است. ملتی که با اعتقاد توحیدی و پیروی از رهبری الهی بزرگترین و تاثیر گذارترین انقلاب را پایه گذاری کرد و نظامی مبتنی بر نظام دینی بنا نمود.

این ملت در طول تاریخ سی ساله پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، با پایبندی بر آرمان های خویش همه سختی ها و مشکلات را به جان خرید تا به اهداف والایی که در پیش روی خویش ترسیم کرده دست پیدا کند.

با همه ی امتیازاتی که ملت ایران دارد مقام معظم رهبری در یک زمینه به طور جدی از ملت انتقاد نموده است. انتقادی که متاسفانه هنوز هم بر این ملت وارد است و بالاخره مقام معظم رهبری برای اصلاح رفتار ملت امسال را سال اصلاح الگوی مصرف نامگذاری نمودند.

این بدان جهت است که ملت ایران وجود وفور نعمت باعث اسراف جزیی در رفتار او شده است. اسراف که همان استفاده بیش از حد و یا ضایع کردن نعمت های الهی است یکی از گناهان بزرگ به شمار می رود که متاسفانه برای اکثریت ملت ایران تبدیل به یک عادت شده است. عادتی که خیلی ها توجه ندارند که این امر گناه محسوب می شود. عادتی که موجب می شود میزان وابستگی ما به بیگانگان افزایش یابد. عادتی که هزینه زندگی را سنگین تر می کند. عادتی که باعث می شود گروهی از مردم به حقوق مسلمشان که یک زندگی با حداقل امکانات است دست پیدا نکنند.

به هر حال این ضعف مذموم اسراف در آسیب شناسی رفتاری ملت ایران حرف اول را می زند.

آیا به راستی این امکان وجود دارد که ملت ایران در این مورد تغییر رویه دهد و رفتار خویش را اصلاح نماید و زندگی خود را بر مبنای تعادل و استفاده صحیح و بهینه از کالاهای مصرفی قرار دهد؟

خوب است صاحب نظران، دست اندرکاران و آشنایان به زندگی و رفتار اجتماعی مصادیق اسراف و تضییع اموال شخصی و عمومی را شناسایی نمایند و رسانه ها بخصوص صدا و سیما با تبلیغات گسترده فرهنگ سازی مناسب نمایند. مطمئناً این فرهنگ سازی در اصلاح الگوی مصرف می تواند بسیار موثر باشد.

اما آنچه مهم است، تغییر یک عادت که در طول سالیان متمادی شکل رفتاری به خودش گرفته به سادگی قابل تغییر نیست. حتی در آغاز ایستادگی در برابر آن نیز وجود دارد. تغییر یک عادت به مراتب سخت تر از عادت به یک رفتار است. بنابراین نباید انتظار داشت که در سال 1388 الگوی مصرف مردم کاملاً اصلاح شود. خیر امسال را باید مقدمه و پایه ای برای تلاش های گسترده در سال های آینده نمود. مطمئناً اگر روند فرهنگ سازی در دراز مدت ادامه داشته باشد می توانیم به موقعیت های خوبی دست پیدا کنیم.

برای هر اصلاحی باید آسیب ها را شناخت؛ نابسامانی در الگوی مصرف ما ملت ایران چیست؟ این معایب و نابسامانی یکی یکی از خرد تا کلان باید شناسایی شوند و سپس در جهت تغییر و اصلاح آن ها اقدام باید کرد برخی از این نابسامانی ها را در اینجا ذکر می کنیم امید است صاحب نظران نیز به این امر به طور جدی بپردازند.

1- اصلاح مصرف انرژی شامل برق، آب، گاز

2- زیاده روی در مکالمات تلفنی، اعم از تلفن خانگی یا همراه. برای توجه به این موضوع خوب است هر کس به خویش مراجعه نماید و میزان مکالماتی را که ضروری می نماید با مکالمات غیر ضروری محاسبه نماید و آن وقت خود قضاوت نماید.

3- اصلاح مصرف نان. متاسفانه نان به علت ارزانی همواره مورد بی مهری و مصرف نادرست قرار می گیرد. نانوایی ها هم در کیفیت پخت نان باید دقت کنند.

4- کاغذ های مصرفی. متاسفانه حجم وسیعی از کاغذها در ادارات به عنوان کاغذ باطله از دست می رود. خوب است دستگاه های اداری ملزم شوند تا از دو طرف کاغذها استفاده کنند

5- در مورد کاغذ در آموزش و پرورش باید توجه ویژه شود. متاسفانه در هنگام تکثیر اوراق امتحان، تعداد زیادی اضافه تر از آنچه که مورد نیاز است تکثیر می کنند و با توجه به حجم وسیع امورات وزارت آموزش و پرورش، این اسراف میزان قابل توجهی خواهد بود.

6- متاسفانه در کلاس های درس روزانه بخش وسیعی قلم های گچی توسط دانش آموزان از بین می رود. با یک مدیریت دقیق و نظارت مستمر توسط مدیران می توان از به هدر رفتن بخش زیادی از سرمایه های آموزش و پرورش جلوگیری کرد.

7- قبل از هر چیزی باید فرهنگ استفاده صحیح از نعمت ها را ایجاد کرد. آموزش و پرورش اصلی ترین جایگاه ترویج این فرهنگ است. با برنامه ریزی گسترده و طولانی مدت باید نسل نوخاسته را با روش درست و الگوی صحیح مصرف آشنا کرد.

8- اسراف در مهمانی ها و پخت غذاهای متعدد و بیشتر از حد نیاز رایج شده است و متاسفانه در خیلی از مهمانی ها اسراف زیادی می شود.

9- با اطمینان می توان گفت اگر مردم به مصادیق اسراف توجه داشته باشند بسیاری از کمبودهایی که در زندگی روزمره احساس می شود برطرف خواهد شد.

10- برگزاری بسیاری از سمینارها همراه با هزینه های فراوان و غیر ضروری است. می توان با برنامه ریزی سنجیده در وهله ی اول سمینارها را به حداقل و در حد ضرورت رساند و هم این که سمینارها را با هزینه ی کمتری برگزار کرد. برای دستیابی به این اهداف می توان دستورالعملی برای برگزاری سمینارها تهیه نمود. مثلاً در هر وعده غذا فقط یک نوع غذا سفارش داده شود و یا در مورد پذیرایی این برنامه ها از اسراف خودداری شود.

به یاد هنرمندی گمنام

سال گذشته در اولین روز بهمن ماه حادثه ای تلخ پیش آمد و مهندس اصغر کهنسال بر اثر تصادفی دلخراش در جاده آبپخش - برازجان جان خود را از دست داد و برای همیشه غزل خداحافظی را با این دنیا و ساکنانش سر داد. بیشتر کسانی که اصغر را می شناسند می دانند که وی کارمند سازمان جهاد کشاورزی استان بوشهر بوده و محل کارش نیز بخش شنبه در مرکز تحقیقات کشاورزی بود. علاوه بر آن می دانند که وی از سال ها قبل با کشت گوجه فرنگی در زمین های کشاورزی روستای سنا از شهرستان دشتی به شیوه مکانیزه توانسته بود پیشرفت های خوبی را در این عرصه داشته باشد. هم چنین وی اولین کسی بود که آبیاری قطره ای تحت فشار را وارد استان بوشهر کرد و از این بابت از رییس سازمان جهاد کشاورزی استان لوح تقدیر دریافت نمود. او کار کشاورزی را با عشق و علاقه انجام می داد و تمام تخصص خویش را به کار می گرفت و توانست در فعالیت های کشاورزی بیشترین بهره وری را داشته باشد.

مدت زمانی هم در جزیره خارگ بود و مسوولیت فضای سبز شرکت نفت را در آنجا بر عهده داشت و در مدت زمان اقامت کوتاهش توانست تحولات چشمگیری در این عرصه ایجاد نماید. او آن قدر بر پیگیری متعهدانه کار حساس بود که کارگران گاهی از آن همه سخت کوشی وی گلایه می کردند و اظهار می داشتند که حساسیت و دقت و نظارت او موجب شده که ما نیز در کار کردن خسته شویم. به هر حال حساسیت او و استعداد سرشاری که در زمینه ی کشاورزی داشت این امید را ایجاد کرد که این مهندس جوان بتواند تحولات چشمگیری را در برخی از عرصه های کشاورزی در استان ایجاد نماید. برای این فصل از زندگی او در طول مدت کوتاه عمرش بسیار گفته ها وجود دارد که فکر می کنم آن ها که از نزدیک با او کار کرده اند می توانند به خوبی به آن اشاره نمایند.اما این فقط یک روی سکه است.

مهندس اصغر کهنسال یک هنرمند بود. هنرمندی خود ساخته، هنرمندی که همه ی توانمندیش مدیون استعداد سرشار خویش است. زمانی که در دهه ی 60 در تهران تحصیل می کردم و خواهر زاده ام که برادر بزرگ اصغر می باشد نیز همزمان در دانشگاه شهید بهشتی تحصیل می کرد روزی اظهار داشت که می خواهم یک دستگاه سنتور برای اصغر خریداری نمایم. آن ایام اصغر دانش آموز دوره ی راهنمایی بود. این اقدام برای من مایه ی تعجب بود که چرا مهراب چنین تصمیمی گرفته است. او می گفت یک بار دیدم که با برخی از ابزارهای ابتدایی یک وسیله موسیقی شبیه آنچه افغانی ها با آن می نوازند درست کرده و به زیبایی مشغول نواختن است. وقتی چنین علاقه ای را از او دیدم ، احساس کردم که وی در عرصه ی موسیقی باید استعداد خوبی داشته باشد و حیف است که برادرم با داشتن چنین استعدادی نتواند به خواسته ی خویش دست پیدا کند. آن روز مهراب یک دستگاه سنتور به قیمت 17 هزار تومان یعنی حدود سه برابر حقوق یک ماهه ای که از طریق معلمی دریافت می کرد خریداری کرد.

او این سنتور را به برادرش اصغر تقدیم کرد تا وی بتواند بر اساس آموزه هایی که در موسیقی سنتی وجود دار گام های خوبی بردارد. و این چنین بود که اصغر صرفاً بر اساس علاقه و استعدادی که داشت توانست در فاصله ای کوتاه کار با سنتور را فرا بگیرد و به زیبایی بتواند سنتور بنوازد. جالب این بود که او نه کلاسی را گذراند و نه از محضر استاد خاصی این آموزش را فرا گرفت. او با مطالعه نت های موسیقی و پشتکاری که داشت توانست به این مهم دست پیدا کند.

پس از مدتی برای خیلی از دوستان اصغر روشن شد که او واقعاً یک نوازنده ی زبردست سنتور است.

سرانجام عده ای از علاقه مندان موسیقی گرد هم جمع شدند و دست به تشکیل گروه موسیقی چاووش زدند. سرپرست گروه اصغر بود.

این گروه مدتی به کار خود ادامه داد. حتی در برخی محافل رسمی نیز برنامه اجرای می کردند ولی کم کم به خاطر گرفتاری های شغلی و انتقال هر یک از اعضا به مناطق دیگر فعالیت گروه از رونق افتاد ولی هم چنان ترکیب گروه سر جای خویش بود.

او به جایگاه موسیقی و حفظ شأن آن توجه داشت و هیچ وقت سنتور این ابزار ارزشمند را که جزء سازهای واقعاً ایرانی است در جهت اهداف دیگر به کار نگرفت.

بدون تردید اگر گرفتاری های شغلی که ضرورتاً انسان ها را به خود مشغول می دارد نبود اصغر می توانست در عرصه نوازندگی سنتور پیشرفت های قابل ملاحظه ای نماید. او علی رغم وارد شدن به دنیای کشاورزی هیچ وقت آن هنر خویش را که با آن بزرگ شده بود فراموش نکرد و حتی در مزرعه ی گوجه فرنگی که با دستان خویش پرورش داده بود نیز همان دستگاه سنتورش را می برد و در میان جمع مختصری که داشتند می نواخت. برخی از صحنه های سنتور نوازی وی با آواز دوست صمیمیش آقای قادری موید این ادعاست که وی واقعاً یک سنتور نواز چیره دست بود.

امید این بود که پس از ساماندهی امور زراعت که بخشی از عشق و علاقه ی او بود کار ناتمام خویش را در موسیقی خصوصاً نوازندگی سنتور به کمال برساند ولی گویا قرار بود سرنوشت به شکل دیگری رقم بخورد.

نصراله شفیعی - دایی هنرمند گمنام مهندس اصغر کهنسال

امسال برازجان مهمان نداشت

برازجان دومین شهر استان بوشهر و مدخل این استان است که هر ساله شاهد حضور مهمانان فراوانی از سراسر کشور بود. هر کس که از طریق جاده شیراز - بوشهر می خواست به استان بوشهر وارد شود لاجرم سری به شهر برازجان می زد و از این رهگذر از جاذبه های سیاحتی و زیارتی این شهرو مناطق اطراف آن بازدید هم کرد. شهرستان دشتستان یکی از شهرستان هایی است که بسیاری از مناطق آن یادگار تمدن های کهن است. تمدن هایی که آثار آن هم چنان پا برجاست و می تواند برای بسیاری از مردم کشور جذابیت داشته باشد. کاروانسرای مشیرالملک در وسط شهر برازجان خود یکی از این جاذبه هاست که قطعاً حرمت آن می تواند یکی از مراکز بسیار جذاب باشد.

علاوه بر همه ی این ها اجناس ارزان خصوصاً مواد غذایی برای مسافران بهترین فرصت بود که بتوانند مایحتاج خود را از این شهر تهیه نمایند.

متاسفانه مدتی است که با ایجاد جاده ی کمربندی در ورودی جاده شیراز، برازجان در بن بست قرار گرفته و تنها ماشین هایی به برازجان می آیند که صرفاً مقصدشان همین شهر باشد. اگر این وضع هم چنان ادامه داشته باشد بدون تردید لطمات جبران ناپذیری به اقتصاد مردم و جایگاه این شهر وارد خواهد ساخت.

می طلبد مسوولان امر تدبیری بیندیشند. خصوصاً با ایجاد برخی جاذبه های جدید زمینه را برای ورود مسافران به این شهر فراهم سازند.

گناوه بزرگترین مرکز تجاری ولی محروم از امکانات

شاید هیچ گردشگر ومسافری به استان بوشهر نیاید مگر این که سری به شهر گناوه بزند. گناوه این بندر گمنام در بخش شمالی استان بوشهر چندین سال است که به علت وجود اجناس خارجی ارزان قیمت بزرگترین جذابیت را در بین مسافران ایجاد کرده است. ولی متاسفانه امکانات این شهر به هیچ وجه جوابگوی نیازهای اولیه مسافران نیست.

کمتر مسافری به این بندر سری زده که با رضایت خاطر از آن خارج شده باشد. چرا مسؤولان این شهر که هر ساله و هر روزه شاهد حضور این همه مسافر هستند تلاش نمی کنند که امکانات اولیه از جمله سرویس های بهداشتی را برای مسافران فراهم کنند.

درست است که مسافران برای خرید اجناس به این بندر مراجعه می کنند ولی می طلبد به زیبا سازی این شهر خصوصاً سواحل آن توجه ویژه شود.این شهر لزوماً باید چندین هتل مجهز داشته باشد. کمپینگ های ویژه مسافران نوروزی باید به اندازه ی کافی وجود داشته باشد. پارکینگ برای اتومبیل ها بسیار اندک است. بسیاری از مسافران تمامی کوچه پس کوچه ها را نیز سر می زدند ولی باز هم جایی برای پارک ماشین خود پیدا نمی کردند. حال که این فرصت برای این شهر پیدا شده که پذیرای این همه مسافر و بازدید کننده می باشد بایستی امکانات متناسب با نیاز مسافران در آن ایجاد شود.امیدوار هستیم سال آینده این گونه نباشد.

آه ای خوشبختی کجایی؟

خوشبختی چیست که همه در آرزویش هستند و به دنبال آن هستند؟

چرا همه احساس می کنند که این گوهر دست نیافتنی و کم یاب است؟!

من اعتقادم در این است که خوشبختی همان آرامش است. آن هم آرامش درونی؛

برای آن ها که نگاهی عرفانی به موضوع می خواهند همین آیه را می خوانم و بس.« الا بذکر الله تطمئن القلوب» برای دیگران و البته برای همین دسته نیز این گونه می گویم:

- توجه به آنچه که داریم

- یادآوری داشته هایمان

- مرور سرمایه هایی که در دست داریم

مشکل اکثر ما این است که داشته هایمان را فراموش می کنیم و نداشته هایمان را به رخ خویش می کشیم.

اگر به داشته هایمان فکر کنیم خوشبخت ترین آدم دنیا خواهیم شد.

و احساس می کنیم آن قدر سرمایه داریم که نمی دانیم چگونه آن را حمل کنیم.

اگر به نداشته ها بیندیشیم. آن قدر دچار کمبود خواهیم شد که هیچوقت نخواهیم توانست آن را جبران نماییم.

- نیازها بی کرانند و توان ما محدود

- عمر ما محدود

- ابزار و وسایل ما محدود

- اشتغالات ما فراوان

- همه و همه نخواهند گذاشت ما به این نداشته ها دست پیدا کنیم پس به داشته ها فکر کنیم تا خوشبخت شویم. اگر به داشته ها فکر کنیم حتی آن کس که به نظر ما هیچ ندارد

باز هم همه چیز دارد. شاید باور نکنید ولی با یک مثال حقیقت را روشن می کنم فرض کنید فردی چشمان بینایش را که همه عالم را با آن مشاهده می کرده از دست داده است او محروم از خیلی از زیبایی ها شده است

- زیبایی هایی که با آن روز را آغاز می کرده و به پایان می رسانده است.

- زیبایی هایی که در حسرت ندیدن آن لحظه ای قرار ندارد و با این نابینایی مشکلاتی که فرارویش ایجاد می شود را نیز اضافه کنید.

- او دیگر نمی تواند بخواند، آن سان که ما می خوانیم او نمی تواند نبویسد.

او حتی از عرض یک خیابان نیز به راحتی نمی تواند بگذرد او دیگر نمی تواند رنگ لباسش را به درستی انتخاب کند او رانندگی را نیز باید به فراموشی بسپارد او سراسر نیاز به دیگران است.

در واقع او بخش مهمی از لذت زندگی را از دست داده است.

حال خوب بنگرید و این فرض من را جدی بگیرید؛ دکتر چشمان او را معاینه می کند و این امید در او ایجاد می شود که این چشمان قابل معالجه اند و ممکن است بینایی خود را دوباره بازیابند لحظاتی بیش نمی گذرد تا این فرد از اتاق عمل بیرون آید . باندها هنوز روی چشمانش هستند.

- او در دلهره ای عمیق فرو رفته است.

- لحظه ای این دلهره او را رها نمی کند.

- دوست ندارد با کسی حتی صحبت هم کند.

- انتظار گذر لحظات برایش کشنده است.

- به دقایق پایانی فکر می کند.

- بهترین لحظات را تصور می کند.

- تلخ ترین لحظات را نیز به یاد می آورد.

- ترجیح می دهد سکوت کند.

- و با بی حوصلگی به اطرافیان پاسخ دهد.

- اطرافیانی که فقط صدایشان را می شنود.

- و او احساس می کند هنوز اتفاق جدیدی نیفتاده است.

وقتی زمان موعود فرا می رسد و دکتر پانسمان را از روی چشمان او بر می دارد و او به سختی پلک های خود را در زیر لایه ی داروها تکان می دهد. و باز هم به سختی پلک ها را بازمی کند

و آن هنگام که بار دیگر نگاهش به لبخند دکتر می افتد و به سقفی که سفیدی آن سال ها تکرار می شود.

- آیا اطمینان ندارید که او در آن لحظه می پندارد که خوشبخت ترین آدم روی کره خاکی است؟

- آیا اگر او از شدت هیجانی که در پرتو این خوشبختی به او دست داده فریاد بکشد و غریو شادی سر دهد حق را به او نمی دهید؟

- آیا حاضر هستید او را به خاطر این حالات خوشش سرزنش کنید؟

- آیا اگر بگوییم خوشبختی در وجود او موج می زند اغراق کرده ایم؟

- خوب بیندیشید آیا او واقعاًً خوشبخت نیست؟ چه خوشختی بالاتر از این؟!

او همه ی جهان را در چنگ خود می بیند! آری او واقعاً خوشبخت است. و اینک تو چرا چنین خوشبختی را در خود احساس نمی کنی؟!

آیا به یاد آورده ای که تو سال هاست در این نعمت غوطه وری؟ مگر فرق تو با او چیست؟

آیا جز این است که او یک بار این نعمت را از دست داده و بار دیگر آن را به دست آورده است؟ ما با این نعمت هر لحظه در خوشبختی زندگی می کنیم ولی نمی دانیم. این خوشبختی تنها در نعمت بینایی نیست. در همه ی نعمت هاست

- کافی است نداشتن آن نعمت را که داریم فرض بکنیم و پس از آن به داشتن آن

- نعمت شنوایی

- نعمت عقل

- نعمت دست

- نعمت پا

- نعمت گویایی

و همه ی نعمت هایی که داریم. ولی مشکل ما انسان ها این است که به نداشته هایمان می اندیشیم و از این جهت احساس خوشبختی نمی کنیم. خوشبختی که هیچ ! احساس بدبختی هم می کنیم! بارها شده که در کلاس این مثال را برای شاگردان زده ام.

برادر زاده ای داشتم که سنش به 28 سال می رسید. دچار بیماری دیابت بود، بیماری که توانش را فرسوده و رمق را از او گرفته بود. دیگر نای راه رفتن نداشت، حتی آمپول آنسولین هم کفافش را نمی کرد. او روز به روز نحیف تر و بهتر بگویم مردنی تر می شد ناگهان مثانه اش نیز دچار مشکل شد مشکل که چه بگویم بیماری سرطان. حتی برای رفع ادرار هم مجبور شدند از بیرون کیسه برایش بگذارند.

واقعاً به فکر افتادم و گفتم اگر کسی بیاید و به خلیل بگوید: خلیل امروز می خواهم وعده ای به تو بدهم، و عده ای که تحققش قطعی خواهد بود و بدون تردید به آن دست خواهد یافت

و او حریصانه گوش خواهد کرد که آن وعده چیست؟

و من به او بگویم به زودی به این چیزهایی که به تو می گویم دست پیدا خواهی کرد:

- سلامتی کامل

- تحصیلات عالیه (کارشناسی ارشد)

- همسری خوب

- فرزندی عزیز

- منزل مسکونی

- ماشین سواری

- وسایل زندگی در حد کفاف و ضرورت

- شغل مناسب

و ...

فکر می کنید خلیل با شنیدن این وعده ها به چه احساسی دست پیدا می کرد؟

و فرض می کنیم که همه ی این ها در فاصله ی کوتاهی فراهم می گردید و خلیل صاحب همه ی این ها می شد. و آن وقت تصورت درباره ی خلیل چه خواهد بود؟

- آیا او در آن شرایط احساس نمی کرد که خوشبخت ترین انسان روی کره زمین است؟

آیا با داشتن این نعمت ها خلیل خود را در اوج خوشبختی تصور نمی کرد؟ با خود گفتم همه ی این نعمت ها را که برای خلیل متصور شدی، خودت داری پس چرا این گونه احساس خوشبختی نمی کنی؟

و چه بسیار دیگرانند که این همه نعمت ها را دارند، با قدری تفاوت یا کمتر یا بیشتر ولی باز هم احساس خوشبختی نمی کنند دلیلش چیست؟

این است که همواره به نداشته هایمان فکر می کنیم و چون دست یابی به همه ی نداشته ها محال است خوشبختی را نیز برای خود محال کرده ایم. وگرنه با تصور داشته ها می توانیم سهمی از خوشبختی را برای خویش در نظر بگیریم.

در پایان خوب است شعری را به نام « دختر زشت» سروده ای مهدی سهیلی از کتاب طلوع محمد نقل کنم. شاعر دو تابلو از تصورات دختر را بازگو می کند که فکر می کنم با بحث ما تناسب داشته باشد:

خدایا بشکن این آیینه ها

که من از دیدن آیینه سیرم

مرا روی خوشی از زندگی نیست

ولی از زنده ماندن ناگزیرم

از آن روزی که دانستم سخن چیست

همه گفتند: این دختر، چه زشت است

کدامین مرد او را می پسندد؟

دریغا دختری بی سرنوشت است.

***

چو در آیینه بینم روی خود را

در آید از درم، غم با سپاهی

مرا رو ز سیاهی دادی، اما

نبخشیدی به من چشم سیاهی

***

به هر جا پا نهم از شومی بخت

نگاه دلنوازی سوی من نیست

از این دل ها که بخشیدی به مردم

یکی در حلقه ی گیسوی من نیست

***

مرا دل هست اما دلبری نیست

تنم دادی ولی جانم ندادی

به من حال پریشان دادی، اما

سر زلف پریشانم ندادی

***

به هر جا ماهرویان رخ نمودند

نبردم توشه ای جز شرمساری

خزیدم گوشه ای سردر گریبان

به درگاه تونالیدم بزاری

***

چو رخ پوشم ز بزم خوبرویان

همه گویند: او مردم گریز است

نمی دانند زین درد گرانبار

فضای سینه ی من ناله خیز است

***

به هر جا همگنانم حلقه بستند

نگینش دختری ناز آفرین بود

ز شرم روی نازیبا در آن جمع

سر من لحظه ها بر آستین بود

***

چو مادر بیندم در خلوت غم

ز راه مهربانی می نوازد

ولی چشم غم آلودش گواهست

که در اندوه دختر می گذازد

***

ببام آفرینش جغد کورم

که در ویرانه هم، ناآشنایم

نه آهنگی مرا، تا نغمه خوانم

نه روشن دیده ای، تا پر گشایم

***

خدایا بشکن این آیینه ها را

که من از دیدن آیینه سیرم

مرا روی خوشی از زندگی نیست

ولی از زنده ماندن ناگزیرم

***

خداوندا! خطا گفتم ببخشای

تو بر من سینه ای بی کینه دادی

مرا همراه رویی ناخوشایند

دلی روشنتر از آیینه دادی

***

مرا صورت پرستان خوار دارند

ولی سیرت پرستان می ستایند

به بزم پاکجانان چون نهم پای

در دل را به رویم می گشایند

***

میان سیرت و صورت، خدایا!

دل زیبا به از رخسار زیباست

به پاس سیرت زیبا، کریما!

دلم بر زشتی صورت شکیباست

***

مثلث گذر عمر

آیا به گذر عمر فکر کرده ای

که چسان می گذرد

ما را چه شده که پیوسته در حسرتیم

پیوسته در اندوه

در حسرت گذشته

غمگین امروز

نگران آینده

و ما در سه توقفگاه

و حسرت، غم و نگرانی زندگی را می گذرانیم

در حسرت روزگاران خوشی که از ما سپری شد

در غصه مشکلات و ناکامی هایی که امروز با آن سر در گریبانیم

نگران از شکست هایی که در آینده نصیبمان خواهد شد

و این سه مهره با جابجایی، نقش خود را عوض می کنند

پس از چند سال

آینده به حال تبدیل شد.

و حال به گذشته

و ما باز هم حسرت گذشته را می خوریم

و چه سخت است نقشه ای که خود برای خویش کشیده ایم.

***

می توان نگاه را مثبت کرد

می توان تصویری دیگر از زندگی طراحی کرد

می توان حال را همان گذشته دید

و حال را همان گذشته خوش و روزگاران شیرین معنا کرد

می توان به آینده امید بست

می توان آینده را زیبا ترسیم کرد

می توان به زندگی هدف داد

می توان زندگی را معنا کرد

می توان حال را غنیمت شمرد

حتی اگر گذشته ای تلخ نیز وجود دارد

به فراموشی سپرد

می توان آینده را با شیرینی حال در آمیخت

ما را چه شده که در این مثلث شوم

خود را مچاله کرده ایم

و گرد یأس بر روح خویش پاشیده ایم؟

همه چیز در حال معنا می شود

گذشته ترسیمی از حال است

و آینده نیز فرزند حال

پس بکوشیم حال را دریابیم

ثانیه های حال همان تکرار سال های گذشته اند

و هم چنین ستون فقرات آینده

نگاهمان را عوض کنیم

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید.

نصراله شفیعی

فصلی برای دریا

من دوست ندارم تنها بر ساحل نظاره گر دریا باشم.

می خواهم خود را به بی کرانگی دریا متصل سازم

می خواهم امواجش سرشار از خروشم نمایند.

می خواهم با درک اعماق اقیانوس

زندگیم را عمق ببخشم

می خواهم همراه با پستی و بلندی امواج

پستی و بلندی زندگی را درک کنم

و بدانم که همچون موج باید پرخروش بود.

می خواهم بدانم که می توان همراه خروش موج

به ساحل رسید.

می خواهم بدانم که ساحل دست یافتنی است

من دوست ندارم فقط شاهد بزرگی دریا باشم

می خواهم بزرگی را لمس کنم و درک نمایم.

می خواهم در دریا غوطه ور شوم


تاریخ ارسال خبر : یکشنبه، 16 فروردینماه 1388 |  تعداد نظرات:(1) |  تعداد دفعات نمایش این خبر : (647) |  نسخه قابل چاپ  | 
نظرات بازدیدکنندگان (1)
ناشناس

حیف شد اصغر را از دست دادیم خیلی حیف کاش فرصتی میشد تا دوباره بچه ها رو جمع کنیم و گروه چاووش را احیا کنیم.
این حد اقل کاریه که برای سالگرد اصغر عزیز میتونیم انجام بدیم. به یاد اون تمرینها....آه.به یاد خوابگاه ... به یاد دانشکده....

اگر هوای تو کردم سر کدام قراری؟
چگونه سوی تو آیم؟تو که نشانه نداری

ارسال شده در تاریخ :سه شنبه، 7 مهرماه 1388، 0:36 صبح

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی‌شود. از صبر شما متشکریم.)


            

 

    

اطلاعات مرا به خاطر داشته باش

 
كليه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است
طراحي و توليد: "خانه طراحان گرافیک"