|
مدیر کل اداره ارشاد بوشهر هنرمندان این استان را به شرکت در جشنواره عدالت و امید دعوت کرد
ارشاد بوشهر در ترویج فرهنگ نماز از برترین های کشور شد
معرفی برترين هاي جشنواره عکس و فيلم تلفن همراه رضوي در بوشهر
معرفی نفرات برتر سومین جشنواره استانی تئاتر طنز تنگستان
کارت ورود به جلسه آ‍زمون هاي علمي کاربردي 25 و 26 دي توزيع مي شود
فراخوان جشنواره پیامک امام رضا (ع)
هفته دفاع مقدس و نعمت جنگ
تقدیر معاون امور هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از مدیر کل ارشاد بوشهر
سريال "يوسف پيامبر(ع)" از تلويزيون ترکيه پخش مي شود
گسترة نام خليج فارس در منابع تاريخي
افزايش آگاهي بسيجيان درمقابل توطئه هاي دشمنان ضروري است
سال اصلاح الگوی مصرف
موسیقی بوشهر در جهانی شدن موسیقی ایران نقش دارد
در سی امین سال پیروزی انقلاب اسلامی از حضور حماسي مردم در صحنه هاي انقلاب اسلامي بايد تجليل شود
مدیر کل ارشاد بوشهر: مدیران دستگاه ها باید خودشان پیشقدم در اقامه نماز باشند و برای ترویج فرهنگ اشاعه نماز جماعت تلاش کنند.
اگرچه درياي پارس نام خود را از قوم پارس كه در حدود 800 ق.م در خوزستان و سپس فارس حكومت ميكردند، گرفته است، اما براي نخستين بار نام اين دريا در متن لوگال زاگسي[1] پادشاه اروك آمده است.[2]
پيش از آنكه قوم آريايي بر ايران تسلط پيدا كنند، آشوريها اين دريا را در كتيبههاي خود به نام نامرتو[3] كه به معني رود تلخ است، ياد كردهاند. احتمالاً اين قديميترين نام است كه از خليج فارس باقي مانده است.
در تمدن ايلامي در هزارة سوم قبل از ميلاد كه از حدود جنوب اين امپراتوري را دربرميگرفت و به بوشهر كنوني (ليان قديم، به قول يونانيان مزامبريا) محدود ميشد، سنگنبشتههايي به دست آمد كه بيانگر توجه ايلاميها به سواحل خليج فارس است. با تشكيل امپراتوري هخامنشي و تصرف فينيقيه و مصر، هخامنشيان به ضرورت توسعه و نفوذ خوذ در درياها پي بردند. اقدام داريوش در شناسايي مسيرهاي دريايي نشان ميدهد كه چگونه اين پادشاه به منطقة خليج فارس توجه خاصي داشته است.
اگرچه نام درياي پارس به صورت مستند در آثار مورخان و جغرافيدانان يوناني آمده، اما در كتيبهاي كه از داريوش هخامنشي در تنگة سوئز مصر يافته شد، عبارتي به اين مضمون آمده كه: «درايه تي هچا پارسيا آئيتي» كه زبان شناسان آنرا به اين صورت معني كردهاند: دريايي كه از پارس ميرود (سر ميگيرد)؛ چنانكه ملاحظه ميشود، از اين دريا با عنوان درياي پارس ياد شده است.[4]
شايان ذكر است كه بيش از سيزده تن از مورخان و جغرافيدانان يوناني و رومي مانند هكاتائوس (480 ق.م)، ويكائرخوس (300 ق.م)، آراتستن (210 ق.م)، هيپارخوس (يا هيپارك)(130 ق.م)، پوزير وتيوس (يك ق.م)، استرابو (يك ق.م)، پومپوتيوس ملا (يك ميلادي)، كنت كورث (اول ميلادي)، فلاريوس آريانوس (140 م)، بطلميوس (قرن دوم ميلادي)، پري اجب (300 ميلادي) و اوروزيوس (400 ميلادي) در آثار خود خليج فارس را به صورت «سينوس پرسيكوس»، «پرسيكوم ماره» و «پرسيكون كااي تاس» آوردهاند.[5]
تا قبل از نئارخوس[6] (24 ـ 325 ق.م) برداشتهاي جغرافيايي از خليج فارس مبهم بود و نويسندگان يوناني، خليج فارس، خليج عدن، و درياي سرخ را تحت عنوان درياي اريتره، نامگذاري كرده بودند.[7]
فلاويوس آريانوس[8] كه در قرن دوم ميلادي زندگي ميكرد، در كتاب معروف خود آنابازس[9] از سفر دريايي نئارك كه به دستور اسكندر مأموريت داشت از رود سند به درياي عمان و خليج فارس بگذرد و به مصب فرات داخل شود، سخن گفته و نام اين خليج را «پرسيكون كا اي تاس»[10] نوشته كه ترجمه تحتاللفظي آن خليج فارس است.
بطلميوس معروف كه از بزرگان علم هيئت و جغرافياي قديم است و در قرن دوم قبل از ميلاد زندگي ميكرده در كتاب بزرگي كه در علم جغرافيا به زبان لاتين نوشته از اين دريا با عنوان «پرسيكوس سينوس» ياد ميكند. بنابراين همانگونه كه نوشتيم بسياري از مورخان و جغرافيدانان مشهور يوناني و رومي نام اين آبراه مهم را «درياي پارس» نوشتهاند.
نام خليج فارس در منابع دوران اسلامي
در كتابهاي معتبر جغرافيايي و تاريخي كه در سدههاي نخستين اسلامي تأليف شدهاند و به مناسبتي از درياي پارس نامي به ميان آمده، از اين دريا با نام «بحر فارس»، «البحرالفارسي»، «الخليج الفارسي» و «خليج فارس» ياد گرديده است. بعضي از جغرافيدانان اسلامي معتقدند كه «بحرالفارسي» به گسترة آبي بسيار وسيع اطلاق ميشده است و محدودهاي كه امروز به نام خليج فارس شناخته ميشود، تنها قسمتي از درياي پارس به شمار ميرود.
ابوبكر احمدبن محمدبن اسحاق بن ابراهيم الهمداني معروف به اين فقيه كه كتاب خود را با عنوان مختصر كتاب البلدان در سال 279 هجري تأليف نمود، از اين دريا به صورت «بحر فارس» ياد كرده است. ابن رشيد در كتاب الاعلاق النفسيه كه در سال 290 هجري در اصفهان تأليف نموده و ابوالقاسم عبيداللهبن عبداللهبن احمدبن خردادبه كه در قرن چهارم هجري ميزيسته در كتاب معروف المسالك والممالك و ابواسحاق ابراهيم بن محمد الفارسي الاصطخري در كتاب المسالك والممالك كه در قرن چهارم هجري ميزيسته است از اين آبراه مهم با عنوان «البحرالفارسي» ياد كردهاند.
اصطخري در اين باره مينويسد:
«بدان كه درياي پارس شعبهاي از درياي محيط است كه اين دريا از صين] چين[ بيرون ميآيد و از شهر واقواق ميگذرد تا ميرود بر حدود شهرهاي سند و هند و كرمان تا آنجا كه به پارس ميرسيد.»[11]
مؤلف كتاب حدودالعالم منالمشرق اليالمغرب پس از توضيح درباره حدود بحرالاعظم به پنج خليجي اشاره مينمايد كه يكي از آنها خليج پارسي است. وي در اين باره مينويسد:
«و چهارم خليج پارس خوانند كه حد از پارس برگيرد با پهناي اندك تا به حدود سند رسد.»[12]
همچنين ابوالحسن عليبن الحسين بن علي المسعودي در دو كتاب مشهور خود مروجالذهب و معادن الجوهر و التنبيه و الاشراف و مقدسي در كتاب البدء والتاريخ و ابن حوقل در كتاب صورةالارض كه آنرا به سال 367 هجري قمري به پايان رسانده، آن دريا را «بحر فارس» ناميدهاند. ابن بلخي در كتاب فارسنامه، ياقوت حموي در معجم البلدان، ابوعبدالله زكريابن محمدبن محمود قزويني در كتاب آثار البلاد و اخبارالعباد و حمدالله مستوفي در كتاب نزهةالقلوب و دهها مورخ و جغرافيدان مسلمان ديگر اين خليج را خليج فارس (بحر فارس) ناميدهاند.[13]
دكتر محمدجواد مشكور در مقالهاي با عنوان «نام خليج فارس» كه به مناسبت برگزاري سمينار خليج فارس آنرا نوشته و ادارة كل انتشارات و راديو در جلد اول مجموعه مقالات خليج فارس به چاپ رسانيده است، بيش از چهل كتاب و مأخذ معتبر معرفي مينمايد كه نويسندگان آن آثار نام اين دريا را خليج پارس معرفي كردهاند. شايان ذكر است كه «خليج العربي» در كتابهاي تاريخي و جغرافيايي قديم مطلقاً به درياي سرخ كه بين تنگه بابالمندب و ترعه سوئز قرار دارد، اطلاق ميشد و به مناسبت شنهاي سرخ ساحل آنرا به يوناني «اريتره»[14] و به لاتين مارهروبروم[15] يعني درياي سرخ و بحر قلزم ميخواندند[16].
نقش سر چارلز بلگريو، در تغيير نام خليج فارس
همانگونه كه نوشتيم «خليجالعربي» نام دريايي است كه در منابع جغرافيايي و تاريخي قديم به نام درياي سرخ يا بحر احمر شناخته ميشود. در سال 1955 م/ 1334 خورشيدي سرچارلز بلگريو[17] يكي از ديپلماتهاي انگليسي كه مدت سي سال در خليج فارس اقامت كرده بود، در مقالهاي در مجلة عربي زبان بحرين، فريبكارانه اين جمله را نوشت: «خليج فارس كه اعراب آن را خليجالعربي ميگويند» و بدينوسيله بود كه اين سياستمدار انگليسي براي اولين بار بذر فتنهاي كاشت كه در سالهاي بعد مورد استفاده ناسيوناليستهاي عرب قرار گرفت.
در سال 1958 م/ 1377 هـ .ق اين اصطلاح مورد استفاده عبدالكريم قاسم كه با كودتايي در عراق به قدرت رسيد، قرار گرفت. وي براي برانگيختن احساسات عمومي اعراب عليه ايران، نام خليج عربي را به جاي خليج فارس به كار گرفت. تبليغات «خليجالعربي» در بين عربها طرفداري پيدا نكرد. پس از عبدالكريم قاسم، جمال عبدالناصر، رهبر مصر كه بهشدت طرفدار پانعربيسم بود، اين اصطلاح جعلي و هدفدار را به كار گرفت تا به واسطة اختلافاتي كه با محمدرضاشاه بر سر مسئله شناسايي اسرائيل از طرف ايران داشت، بهره برد. اقدام ناصر چون با جريان ناسيوناليزم عرب همراه شده بود، اثرات منفي خود را در شيخنشينهاي كرانة جنوبي خليج فارس به جا گذاشت. در سال 1964 م/1384 هـ .ق اتحادية عرب براي نخستين بار نام مجعول خليجالعربي را در يك سند رسمي ذكر كرد و به دنبال آن، تصميم گرفت اين نام را در برنامههاي درسي كشورهاي عضو اتحادية عرب و مكاتبات رسمي به كار برد.
در حال حاضر كشورهايي مانند امارات متحده عربي و قطر در مكاتبات و پژوهشهاي تاريخي و جغرافيايي خود با يكديگر واژة «خليج» به تنهايي و زماني «خليجالعربي» را به كار ميبرند. اين در حالي است كه در تمام سازمانهاي بينالمللي و اطلسهاي جهاني همواره نام تاريخي و واقعي خليج فارس به كار ميرود و برخي از انديشمندان و دانشگاهيان كشورهاي عربي نيز تغيير نام خليج فارس به خليجالعربي را مورد تمسخر قرار داده و تلاش براي دگرگون كردن اين نام را محكوم كردهاند.[18]
منابع و مآخذ
باسورث، كليفورد ادموند (1384). «نامگذاري خليج فارس». ترجمة منصور چهرازي، پژوهشنامة خليج فارس، ضميمة كتاب ماه تاريخ و جغرافيا.
منتظرالقائم، اصغر (1384). مجموعه مقالات همايش بينالمللي خليج فارس در گسترة تاريخ، اصفهان: دانشگاه اصفهان، جلد اول.
چيتساز، محمدرضا (1384)، خليج فارس و خليجالعربي، مجموعه مقالات همايش بينالمللي خليج فارس در گسترة تاريخ، به كوشش دكتر اصغر منتظرالقائم، جلد دوم.
اصطخري، ابواسحاق ابراهيم(1340)، مسالك والممالك، به كوشش ايرج افشار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب،
حدودالعالم منالمشرق اليالمغرب(1372)، با تعليقات و.مينورسكي، ترجمة ميرحسينشاه، به تصحيح مريم ميراحمدي و غلامرضا ورهرام، تهران: دانشگاه الزهرا
مشكور، محمدجواد، «نام خليج فارس»، مجموعه مقالات خليج فارس، چاپخانة سازمان سمعي و بصري هنرهاي زيباي كشور، جلد اول.
[1]. Lugal Zagesi
[2] . باسورث، كليفورد ادموند (1384)، «نامگذاري خليج فارس»، ترجمة منصور چهرازي، پژوهشنامة خليج فارس، ضميمة كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، ص 29.
[3] .Narmarratu
[4] . مجتهدزاده، پيروز (1349)، شيخنشينهاي خليج فارس، تهران: موسسه عطايي، ص 31.
[5] . باسورث، پيشين، ص 29.
[6]. Nearchus
[7] . چيتساز، محمدرضا (1384)، خليج فارس و خليجالعربي، مجموعه مقالات همايش بينالمللي خليج فارس در گسترة تاريخ، به كوشش دكتر اصغر منتظرالقائم، اصفهان: دانشگاه اصفهان، جلد دوم، ص 202.
[8] .Flavius Arrianus
[9]. Anabasis
[10]. Persikon Kaitas
[11] . اصطخري، ابواسحاق ابراهيم(1340)، مسالك والممالك، به كوشش ايرج افشار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص 107.
[12] . حدودالعالم منالمشرق اليالمغرب(1372)، با تعليقات و.مينورسكي، ترجمة ميرحسينشاه، به تصحيح مريم ميراحمدي و غلامرضا ورهرام، تهران: دانشگاه الزهرا، ص 94.
[13] .مشكور، محمدجواد، «نام خليج فارس»، مجموعه مقالات خليج فارس، چاپخانة سازمان سمعي و بصري هنرهاي زيباي كشور، جلد اول، صص 42 . 45.
[14]. Erithree
[15] .Marerubrum
[16] . همان، ص 50.
[17] .Sir Charles Belgarave
[18] . در اين زمنيه ر.ك.به: مجتهدزاده، پيروز (1378)، خليج فارس، كشورها و مرزها، تهران: مؤسسة انتشارات عطايي، صص 65 . 63.